دازای:کیگو-کون تاسکتههه به کومکت احتیاج مندم

کیگو:در حال خوردن قهوه با بیخیالی*هوم؟

دازای:نوریکو-چان از من متنفرههه...*گریه مصنوعی

کیگو:بهت گفتم قدرش رو بدون به من گوش ندادی=°=

دازای:گومنه گومنه من غلط نمادم حق با تو بوددد دستم به دامنت کمکم کن(نویسنده:مگه زنه دامن داشته باشهXD)

کیگو:نگاه معنادار*این یعنی از من مشاوره میخوای:>؟

دازای:فیس مظلومانه گرفتن به خودش*آره آره(با لحن بچگونه)هر کاری بگی میکنم کیگو ای اژدهای بزرگ مشاور

کیگو:خودت رو بزن به مردن بعدش میبخشتت ساده است...*فیس لا لا لا من به ایده ام می نازم

دازای:*در آوردن کتاب راهنمای خودکشیش

کیگو:فیس ویکتور*...پرت کردن کتاب دازای در ناکجاآباد*گفتم خودت رو بزن به مردن نه اینکه خودکشی کن

دازای:مگه اینا جفتشون یکی نیستن؟*کج کردن سر خود

کیگو:....بیخیال اصلا...اینکارا به تو نیومده

دازای:وایساااا...فهمیدم،چطوره سم بخورم؟*فیس نوئه

کیگو:ههههه!؟احمق من نگفتم خودکشی کن گفتم یه جوری نقش بازی کن که انگار داری میمیری=°=

دازای:قیافه ی نیوتونی که انگار جاذبه رو کشف کرده*آهااا...یعنی اینجوری:عاهههه قلبممم،نوریکو-چان غم و اندوه متنفر بودنت از من داره منو سکته میده عاههههه کامی ساما تاسکتههههه

کیگو:فیس ودف*این که قشنگ معلومه مصنوعیه...میدونی چیه؟تو باید کلا بیخیال این نقشه بشی:-:

دازای:عیش=°=پس میگی چیکار کنم؟گل بگیرم براش؟

کیگو:میندازتش تو سطل آشغال

دازای:نامه ی عشقولانه بنویسم؟*^*

کیگو:نمیخونتش اصلا و پاره اش میکنه میندازتش تو سطل آشغال

دازای:شوکولات بگیرم براش؛-؛؟

کیگو:هوم...این ممکنه جواب بده دخترا عاشق شکلاتن

دازای:*فیس ذوق زده

تصورش:

دازای:نوریکو-چان برات شوکولات گرفتم^0^

نوریکو:عاههه اوسامو-کون تو چقدر مهربونی من عاشقتم بیا ازدواج کنیم اصلا

قیافه اش تو واقعیت به روایت تصویر:

کیگو:پراکنده کردن افکار دازای*اوی صد در صد اونطوری که تصور میکنی هم نمیشه؛----؛
دازای:آهی آهی عاههههه...پس نوریکو-چان از من متنفر میمونه؟چقدره غم انگیزهههه غم و اندوه داره منو له میکنه خدایااااا*گذاشتن سرش رو پاهای کیگو و زار زدن
کیگو تو ذهنش:حس مامانا رو دارم‌‌‌...منطقیه

~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~

نظر یادتون نرهXD